تبليغاتX
یادیاران - دلم برای شهدا تنگه
وبلاگ خبری نهضت علمی فرهنگی یادیاران کارشناسی شاهد وایثارگران مدیریت آموزش وپرورش شهرستان فردوس

دلم بدجوری گرفته.. 4 سال این موقع ها من هم آماده بودم که برم؛با عشق دنبال کارا می رفتیم،روز وشب نداشتیم تا اردو تمام شه...ولی امسال...من از غافله جا موندم...شوقی برا رفتن نداشتم..به بهانه کنارکشیدن از کارها...نمی دونم چرا؟ انگیزه ای برا رفتن ندارم...به حال بچه ها غبطه می خورم...خوش به حالشون یه بار دیگه هم مناطق رو می بینن...دلم از همین حالا دیوونه جنوب شده...مرز خسروی،تنگه مرصاد،قلاویزان،مهران،دوکوهه،فتح المبین،خرمشهر،اروند،شلمچه،طلائیه،هویزه،دهلاویه،فکه، چزابه...حتی پادگان میشداغ....

هرسال یه جوری بود...یه سال دوکوهه قشنگترین خاطره هامو داشت، یه سال شلمچه خیلی حال می داد، یه سال اروند بهترین منطقه بود، یه سال طلائیه، یه سال فکه ، یه سال هم...

یادش بخیر! چه روزایی بود...10 روز فقط متعلق به شهدا باشی،به خاطر اونا کار کنی، برا شهدا حرف بزنی،سعی کنی مثل اونا بشی، به یادشون تشنگی رو تحمل کنی،فقط تصویر شهدا جلوت باشه..تمام دغدغه ت گفتن از شهدا باشه،از مناطق عملیاتی.....

الان که به کارنامه  4 ساله ام نگاه می کنم میبینم چه دوستای خوبی که توی این اردوها پیدا کردم...ولی...حتی یادش هم آتیشم میزنه...یادرقیه...دوستی که تا بود قدرشو ندونستیم ولی وقتی رفت تازه فهمیدیم کی بود...این روزا بدجوری دلم برا رقیه تنگ شده...کسی که به اصرار ما اومد جنوب ولی بی اجازه ما از بینمون رفت...نذاشت حداقل اردو تمام شه..داغش رو به دلمون گذاشت ورفت...اونی که دعوتش کرده بود خودشم بردش...تمام مدت اردو رفتنی بودنش هویدا بود ولی ما قادر به درکش نبودیم،وقتی رفت تازه فهمیدیم که باید میرفت..قفس دنیا بدجوری براش تنگ شده بود...رفت و هرساله ما رو داغدار کرد...دوکوهه برای ماهم یادآور یه وداع شد...آخرین وداع با رقیه..حتی آخرین دیدارمون...آخرین سلاممون..آخرین خداحافظیمون..آخرین...

...نمی دونم از کجا بنویسم...از دوکوهه و شبهای مهتابیش..از شلمچه وغروب سرخش...از طلائیه و 3 راه شهادتش...از اروند و شلاق موجهاش..از دهلاویه و معراج عارف عالمش...از فتح المبین و دشت شقایقش...از فکه و شهدای گمنامش...از مرزخسروی و بوی کربلاش...از تنگه مرصاد و کوههای استوارش...از....

دوکوهه...پادگان عشق من ...یادگار آخرین وداعم با رقیه،یادگار آخرین نگاهها،یادگار آخرین التماس دعا و آخرین حلالیت طلبی...تاحالا دوکوهه رو برای حاج همت و حاج احمد دوست داشتم و حالا دو کوهه برای من یادگار رقیه ست...

عقربه ساعت،ساعت آخر شب رو نشون میده که میرسیم دوکوهه...بازمنم و یه شب دیگه دوکوهه...مقرمون مثل 2سال پیش همون ساختمون گردان مقداده با این تفاوت که این بار طبقه آخر هستیم نزدیک پشت بام؛خستگی،رنگ گرسنگی رو از بچه ها گرفته، خیلی ها ترجیح دادند شام نخورده بخوابند...خیلی سرگردونم نمی دونم کجا برم؟ بوی محوطه قدم میزنم...دلم میخواد تاصبح راه برم،دلم میخواد کنار این ساختمونا تا صبح بشینم..عقربه ساعت 2نیمه شب رو نشون میده و من هنوز سرگردونم...یکی ازم آدرس حوض وحسینیه رو میگیره،باهاشون راهی میشم،اکثر پلاکاردها و تابلوهای اطراف حوض رو کندن...با اصرار بچه ها از خلوت بودنش استفاده می کنیم و وضو میگیریم...انگار قطره ای از زلال کوثر با آبش عجین شده بود،دلم می خواست بهترین نمازم رو با این وضو بخونم...داخل حسینیه میشم..خیلی تغییر کرده،تصنعی شده...دنبال یه جای دست نخورده میگردم.بی اختیار میرم طرف مقرمون،6 طبقه میرم بالا،یه طبقه هم رووش...میرم پشت بام...از اینجا چقدر دوکوهه زیباست؛همه جا معلومه از سردر تا اونطرف حسینیه...دوکوهه دوباره خلوت شده..هوا کمی مه آلوده..دلم میخواد فریاد بزنم؛از نزدیکترین نقطه دوکوهه به آسمون،آسمونیای دوکوهه رو صدا بزنم؛صدای آسمونیای اینجا رو بشنوم...باد تندی شروع به وزیدن می کنه...باد دلمو با خودش میبره...

صدای اذان منو به خودش میاره...بعد از نماز خستگی کل اردو به وجودم رخنه میکنه...آفتاب کم کم داره طلوع میکنه...دلم میخواد طلوع خورشید دوکوهه رو از نزدیک ببینم...دیگه تمام دوکوهه روشن شده...اطراف دوکوهه هویدا شده..حتی ریل قطار ،همون قطاری که دیشب چندین بار صداشو شنیده بودم...یاد این گفته شهید آوینی میافتم«دیگرقطارها هم دوکوهه را نمی شناسند دیگر در دوکوهه توقف نمی کنند حتی لحظه ای حتی برای سلام دادن...»

ساعتی بعد اعلام رفتن می کنند...می دونم این آخرین باریه که میام دوکوهه ولی دلم نمی خواد اخرین وداعم باشه...از توی اتوبوس چشممو به ساختموناش می دوزم...وقتی پرده اشک از چشمم کنار میره دیگه دوکوهه نیست...دوکوهه هم تمام شده....

منبع:وبلاگ دوکوهه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/22ساعت 12:31  توسط دبیر ستاد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
درراستا ی ایجاد نهضت بزرگ علمی وبرداشتن گامهای مهم آموزشی که تا کنون بارها و بارها توسط مقام عظمای ولایت مورد تاکید قرار گرفته است و نیز به منظور زنده نگه داشتن یاد و نام شهدای گرانقدر معلم شهرستان فردوس وایجاد فضای مناسب برای الگوپذیری همکاران فرهنگی و دانش آموزان از شهدای والامقام دفاع مقدس ، این طرح پایه ریزی شده است .نحوه اجرای طرح:
در این طرح تلاش خواهد شدبرنامه های تبلیغی و فرهنگی یادواره بنحوی با مسائل علمی وآموزشی تلفیق شود که بطور غیر مستقیم اثرات تربیتی یادواره و یاد و نام شهداو خاطرات آنان به ذهن مخاطبین منتقل شودو در واقع برنامه ارتقای آموزشی وتحصیلی به عنوان نهضت بزرگ علمی همگام بامسئل فرهنگی جبهه و جنگ و شهدا به مخاطبان ارائه گردد.
-نکته برجسته این طرح این است که یک تلاش علمی و تحصیلی در محیط های آموزشی وشهرستان با جان مایه مناسب جبهه و جنگ برپاشده و در صورت موفقیت ، اینگونه متجلی خواهد شد که: یاد ونام شهدای گرانقدر که برای حفظ کیان اسلام وایران نهایت ایثار نمودند اکنون نیز به عنوان راهنمایی مشفق وحکیم ، به یاری جویندگان دانش و معرفت شتافته و عطر حضور شهدای پاکباخته پرچمدار دانش و آگاهی شده است .



پیوندهای روزانه
آدینه ی فردوس
پیشگامان فن آوری فردوس
سایت خبری آموزش و پرورش فردوس
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
هفته چهارم مهر 1388
هفته چهارم شهریور 1388
هفته اوّل مرداد 1388
هفته سوم فروردین 1388
هفته اوّل فروردین 1388
هفته چهارم اسفند 1387
هفته سوم اسفند 1387
هفته دوم اسفند 1387
هفته اوّل اسفند 1387
هفته دوم بهمن 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
نویسندگان
دبیر ستاد
دبیرستاد
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM